<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>محمد آقازاده</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 17 Dec 2009 14:46:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>هدیه تهرانی: تصویر متناقض اقتدار و واخوردگی  </title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-786.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;نمایشگاه عکس &quot;هدیه تهرانی&quot; در خانه هنرمندان ماجرایی فراتری از یک رخداد هنری را به تماشا می گذارد. از یک سو٬ فهم دولت از هنر را به تماشا می گذارد که به چیزی جز کالایی شدن آن راه نمی دهد. یعنی اهدای پول برای بدست آوردن محبویتی از دست رفته و از سوی دیگر روح متناقض یک هنرمند را به تماشا می گذارد. در مورد اولی٬ یعنی فهم دولت از هنر٬ بعد خواهم نوشت ولی در مورد این زن هنرمند که نمایشگاه فاخری را برگزار می کند و بعد در مواجهه با روزنامه نگاران٬ تاب از دست می دهد و اشک ریزان نمایشگاه را ترک می کند٬ همین جا نوشته ای را می گذارم که سالها پیش قلمی کردم آنهم در شرایطی که از گذاشتن نوشته هایم در رسانه مکتوب در وبلاگ همیشه خودداری کرده ام و باز خواهم کرد. ولی این استثنا حقیقتی را مکشوف می کند که فهمش در موقعیت ما لازم است. صاحب این قلم صفحه ای در دنیای تصویر داشت و یا دارد. البته هنوز معلوم نیست خواهد داشت. در این اتاق در اسفند سال ۸۵ مطلبی را قلمی کرد که از واتاب تناقض روح ایرانی در هدیه تهرانی سخن می گوید. این رخداد تازه -برگزاری نمایشگاه - روح این نوشته را یکبار دیگر به اثبات می رساند. آنرا می خوانید :&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;هدیه تهرانی&quot; در سینمای ایران چهره ای متمایز است. جنس بازیهایش خاص خود اوست. او چهره ژانوسی روح ایرانی را به تمامی واتاب می دهد. از یک سو زنی مقتدر و پر جاذبه که به راحتی بر دیگران تاثیر می گذارد و روح اقتدارگرش به سهولت فضایی فراهم می سازد که دیگران از زیبایی٬ منش و کردارش تبعیت کنند٬ ولی در پس این چهره٬ ما واقعیتی دیگر را می یابیم٬ روحی زجر دیده٬ قربانی و سرشار از رنج که رنج دیدگی زن ایرانی را به تمامی مکشوف می سازد. در نگاه اول این تناقض حیرت آور است ولی اگر عمیق تر به مسایل بنگریم در خواهیم یافت این دو چهره نه تنها متضاد هم نیستند٬ بلکه مکمل همیشه همند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در روانشناسی اعماق ما با این برنهاد روبرو می شویم که جبن و ترس همیشه برای گریز از خود نقاب اقتدار بر چهره می زند. رفتار مقتدرانه که متکی بر مولفه های واقعی و ملموس نیست٬ نشانه ترسی فرو خورده است که لباس عوض می کند تا قابل تحمل باشد. زن ایرانی نیز به این نقاب نیاز دارد و گریزی از آن ندارد. زنی که هنوز در فضای سنتی می زید٬ عادات دیرپای را می یابد و نقاد آنست ولی به دلیل حضور پرقدرت مدرنیته با حقوق فردی و حق خود٬ به عنوان یک انسان٬ آشناست. دیالکتیک سنت و حق فردی تلواسه های زیادی را بر می انگیزد. تناقض ها را ماندگار و رفتارهای یکپارچه را به بحران های بی وقفه می کشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;هدیه تهرانی&quot; در شوکران این چهره ژانوسی را به تمامی در معرض تماشا گذاشته و یکی از زنده ترین نقش های خود را بازی می کند. زنی که به راحتی مردی را به دام خود می کشاند٬ ولی وقتی ماجرا جلو می رود در می یابیم چه روح زخم خورده و زجر کشیده ای دارد. او تنها در مرگ مفری در جهان بی مفر می یابد و مرد ایرانی که به نوعی دیگر این چهره ژانوسی را به نمایش می گذارد٬ هم پاکدامنی را می جوید و هم آنرا پس می زند٬ برنده ماجرا می شود٬ چرا که عادت های دیرپا به حمایت از او بر می خیزند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;هدیه تهرانی&quot; در چهارشنبه سوری هم این چهره را به خوبی هویدا می کند. زنی که در برابر شوهرش می ستیزد و از استقلال خود دفاع می کند. در خلوت می داند که بدون کانون گرم خانواده نمی تواند تکیه گاهی بیابد. این حالت دوگانه را به راحتی می توان در اجزای صورت تهرانی به تمامی باز یافت. بازی مقتدارانه اش در یک چهره و رفتار واخورده اش در چهره دیگر به خوبی از سوی تماشاگر تائید می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همین دوگانگی در انتخاب های دیگر تهرانی در صحنه عملی سینمای ایران نیز به خوبی دیده می شود. برای حفظ خود در قله شهرت با فیلمسازان سخت می گیرد٬ ولی این سخت گیری را در انتخاب فیلمی که بنا دارد بازی کند به عمل نمی آورد و به این دلیل تبدیل به بازیگری می شود که منتقد مجبور می شود برای حرف زدن درباره او بسیاری از فیلمهایش را نادیده بگیرد. او اگر می توانست از تناقض هایش رهایی یابد و با سینما به عنوان یک پدیده اخلاقی هم مواجه می شد٬ می توانستیم او را در قله بازیگران ایرانی قرار دهیم. ولی امروز برای این کار با اما و اگر های بسیاری پا به میدان بگذاریم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&quot;هدیه تهرانی&quot; باید بتواند بر تناقض های درونی اش چیره شود و راهی مشخص را انتخاب کند. ما با مصلحت های زندگی جمعی و فردی او آشنائیم ولی گزیده کار کردن تحملی را می طلبد که بسیاری آن را در خود نمی یابند و به این دلیل وارد تاریخ نمی شوند. او نباید این فرصت را از خود دریغ کند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;*این نوشته بعد از سالها درستی خود را باز می یابد. تهرانی در شرایط امروز کشور کمک مالی از دولت را می پذیرد ولی نمی خواهد مسئولیت اجتماعی آنرا بر عهده بگیرد. او به تناقض هایش وفادار می ماند ولی در یک اتفاق غیرسینمایی٬ قضاوت ها منسجم تر و ماندگارتر است. انتخاب امروزش در وجدان های بسیاری نمره قبولی نخواهد گرفت٬ ولی او همچنان اقتدارش را با برگزاری یک نمایشگاه نفیس٬ گران و پرهیاهیو٬ به تماشا می گذارد و آنچه دیده نمی شود عکس هایی است که در پس این رخداد و نام او اصلا دیده نمی شوند در حالی که وجود نمایشگاه تنها به ظاهر برای دیدن آنها است. ولی در هم آمیزی سیاست در قالب یک کمک مالی و وجود حی و حاضر هنرمند این دیدن را غیر ممکن می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 Dec 2009 14:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=786</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-786.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هم روح امین نظام و هم برانداز زیرک!</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-785.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;فرمول سقوط نظام جمهوری اسلامی کاملا روشن است٬ براندازان محترم! لطفا دنبال فرمول دیگری نگردید٬ برای تحقق این فرمول باید صبور بود و در کار عجله نکرد. ریش بگذارید٬ تکمه بلوز را در روی گلویتان را ببینید٬ مرتب از خدا و پیامبر حرف بزنید٬ با کمک پدر جان٬ بدون آنکه سربازی رفته باشید٬ مدرک تحصیلی جور کنید٬ بعد با زد و بند٬ مدیر اداری یک سازمان بشوید و بعد شروع کنید به دمار کارمندان را در آوردن. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با زدن اطلاعیه روی دیوار٬ روش های شکایت از سازمان را به تماشا بگذارید تا همه بدانند راه های قانونی احقاق حق بسته است تا آنها در اولین تظاهرات خیابانی همه حرص و کینه شان را خالی کنند٬ ترس را در سیستم اداری تزریق کنید تا شجاعت حضور در کف خیابانها را بیابند. صاحب این قلم حداقل چند نمونه روشن از این آدمها سراغ دارد. شاید شما هم سراغ داشته باشید. این کار چند حسن دارد٬ اولا حقوق های میلیونی می گیرید و بعد نارضایتی را که به طور آشکار از نظام دارید تسکین می دهید٬ بدون آنکه آسیبی متوجه تان باشد. البته چون یکپارچه کینه اید از ایجاد کینه در دل دیگران از خودتان٬ واهمه ای ندارید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با این کار نه نهادهای امنیتی سراغ تان می آیند و نه محاکمه ای در کار خواهد بود. تازه بخاطر نان بری از مدیران ارشد سازمانها تقدیر هم دریافت می کنید. انتخاب با خود شماست. یادتان باشد با این کار هم روح امین نظام می شوید و هم برانداز زیرک. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;*&lt;STRONG&gt;هر گونه شباهت این مشخصات با این نام و یا آن فرد تکذیب می شود. مگر آنکه خود فرد بخواهد با معرفی خویش تابلو شود!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 06:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=785</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-785.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جهش غول آساي ويروس مناظره</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-784.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;بحران سیاسی را نمی توان با ایجاد بحرانهای دیگر درمان کرد٬ همانگونه که بیمار را نمی توان با تشدید بیماری درمان کرد. نظام سیاسی وارد دوران تازه ای شده است و برآیند نیروها به شدت تغییر کرده است و هیچ معجزه ای نمی تواند فضا را به ماقبل انتخابات بکشاند. هر تلاشی در این مسیر آب در هاون کوبیدن است٬ اما کدام نیرو و رخداد این دگرگشت را ممکن کرد؟ تردید نباید کرد همان نیروهایی که می کوشد با نیروی اجبار٬ زور و هیاهو بحران را رام و آب رفته را به جوی بازگردانند٬ خود عامل اصلی ایجاد بحران فعلی اند و به این دلیل به آنها باید گفت خود کرده را تدبیر نیست. همانهایی که در مناظره های انتخاباتی٬ به قصد حذف رقیب دست به افشاگری زدند و سلسله مراتب اقتدار را - با زدن اتهام به هاشمی رفسنجانی٬ ناطق نوری و همه آنهایی که از سال پنجاه و هفت تا انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری اسلامی در حاکمیت نقش داشتند - به هم زدند تا هم انتخابات را ببرند و هم فضا را از نیروی های مزاحم پاک کنند. ساختاری را در هم کوبیدند که هیچ نظام سیاسی نمی تواند بدون آن طرح ماندگاری خود را بنویسد و در عمل محقق کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نظام جمهوری اسلامی با انقلاب بر آمد٬ در جنگ خود را تثبیت کرد و بعد سلسله مراتبی از اقتدار را ایجاد کرد که همه٬ حتی مخالفان٬ به آن عادت کردند. در پس این عادت بود که رژیم با ترکیب بهینه از زور و چانه زنی قدم به قدم همه بحرانهای سیاسی٬ اقتصادی و اجتماعی را کنترل می کرد و حتی پروژه بزرگی چون اصلاحات را به شکست کشاند. &quot;هانا آرنت&quot; معتقد است نه زور و اجبار و نه چانه زنی و مذاکره نیست که تدوام اقتدار را ممکن می کند٬ بلکه نمایش همیشگی سلسله مراتب تثبیت شده این امر را ممکن می کند وی در این باره می گوید : &quot; &lt;EM&gt;رابطه ی اقتدارگرایانه میان کسی که فرمان می دهد و کسی که فرمان می برد٬ نه بر پایه امر مشترک بنا شده است٬ نه بر قدرت کسی که فرمان می دهد. امر مشترک میان آنها خود سلسله مراتب است که درستی و مشروعیتش را هر دو پذیرفتند و هر دو در آن٬ جایگاهی استوار و از پیش تعیین شده دارند&lt;/EM&gt; &quot; ٬ ویروسی در مناظره ها در نگاه مخاطب نشست كه تنها اقتدار افشا شده ها را در هم نریخت٬ بلکه خود سلسله مراتب را آلوده کرد و جامعه را به سمتی برد که دیگر کسی حس فرمانبرداری ندارد و همه بدنبال خود فرمانی اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عادت زدایی از جامعه امر مخاطره آمیز است. آنها که دست به این اقدام می زنند کیفر سختی می بینند. ویروسی ضعيفي كه در مناظره ها به بدنه اجتماع رسوخ كرد هر روز جهش بيشتري پیدا مي كند. يك طرف در تربيون هاي رسمي هاشمي، خاتمي، كروبي و بيت امام را در صندلي اتهام مي نشاند و آنها را بي ارزش اعلام مي كند و طرف ديگر در شبكه هاي غير رسمي همه هوش، خلاقيت و توان خود را بسيج مي كند كه با هزل و مضحكه جواب های را با هو بدهد و در اين ميان بدون آنكه بخواهيم٬ نه تنها اتوريته سياسي از دست مي رود٬ بلكه در درون خانواده ها فرزندان عليه والدين، زنان و مردان علیه یک دیگر مي شورند و در سازمانها به دليل فروپاشي سلسله مراتب هيچ دستوري اجرا نمي شود و با اعمال روش هاي تنبیهي شكاف مديران و كاركنان پر نكردني مي شود و در نهايت همه مي بازند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جامعه وقتي با فروپاشي وحدت روبرو مي شود با امر كثير روبرو مي گردد كه در لايه هاي عميق جامعه خفته بودند، شبح همه اساطير، باورها و اعتقادهاي مدفون شده سر از لاك خود بيرون مي آورند و تبديل به نيروهاي زنده اي مي شوند كه جز خود را به رسميت نمي شناسند. در اين وضع نه خشونت و نه سازش درمان درد نيست، هركس ساز خود را مي زند و صداي ناهنجار ي كه گوش ها را مي آزارد خود منجر به جدايي و افتراق هاي بيشتري مي شود. در چنين جامعه دروغ و راست ديگر قابل شناسايي نيستند و هر دروغي راست است و هر راستي دروغ. همه به اين اعتقاد مي رسند که با تكرار بي وقفه هر گزاره اي مي توان آنرا تبديل به حقيقت كرد و چون گزاره ها از اين طريق ديگر موضوع صدق و كذب نیستند و بر اساس كارايي سنجيده مي شوند٬ همه حقايق ناپديد مي گردند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وضع بي عرفي را تنها با وضع عادات جديد مي توان رام كرد و خلق عادات جديد زمانبر است و به ناگزير از ميان چالش بزرگ و كوچك مي گذارد و به اين دليل نبايد انتظار داشت در كوتاه مدت به آن دست يافت. عجله براي تثبيت وضعي كه از دست رفته مشكل را مشكل تر مي سازد. در اين وضع تنها با خشونت و به زور داغ و درفش آنهم در زمانمندي لازم و يا با يك جنبش طولاني و گفت و گو٬ عرف هاي تازه اي خلق و جامعه را اقناع كرد كه اقتدار تازه را بپذيرند. اما در شرايط فعلي نه خشونت تام ممكن است و نه گفت و گو و به ناگزير نيروهاي ناشناخته اي سر بيرون خواهند آورد كه هم مي تواند تماميت كشور را به خطر بياندازد و فضايي را فراهم سازد كه نه از نيروهاي متخاصم فعلي. گاهي عقل معجزه مي كند ولي عقل نياز به عاقلاني دارد كه آنرا به فعليت در آورند. فعلا كه تندروها پروژه اي كه در مناظره ها آغاز كرده اند را با جان سختي ادامه مي دهند و بقيه با همه هزينه ها٬ در برابر آنها مقاومت مي كنند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 07:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=784</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-784.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز محرم همين حوالي است و جان چه آسان عاشورايي مي شود</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-783.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;محرم در همين حوالي است. در ذهن من غوغايي است. عاشورا تمام خوابهاي من را پر مي كند. كربلا همين نزديكي است ٬ جلوي چشمان من ايستاده ٬ سرهاي بريده ٬ تن هاي بي سر . شانه هاي بي دست و دستهايي كه در دستهاي خدا حلقه مي خورد. خدايا با مستي ياد توست كه دويدن به سوي مرگ آسان مي شود . خدايا با نام توست كه نمي هراسيم از هيچ هراسي و دل به درياي عشق تو مي زنيم تا جانمان پر شجاعت شود . پر از بيداري از عدالتي كه بر همه ظلم ها گواهي مي دهد و دست همراهي كه گره مي خورد با دست مظلوم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سلام بر تو ای خون خدا ٬ سلام بر تو که زمین کربلا از خون تو و همه ياران تو عطر بهشت گرفت . سلام بر تو ای وارٍث خون انبیا ٬ بر پا كنندگان قسط ٬ قيام كنندگان بر عليه همه فرعونها ٬ بر عليه همه آنهايي كه جانشان از شهوت قدرت لبريز است . كجاست تبر ابراهيم خليل الله كه بت ها را بشكند ٬ كجاست عصاي موسي هم صحبت خدا ٬ كجاست اخلاق محمد رسول محبوب خدا. كجاست دستهايي كه به ياري بر مي خيزند وقتي تو فرياد مي آوري هل من ناصر ينصرني &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يا حسين كسي در ذهن من مي خواند٬چه تلخ مي خواند ٬چه صحنه اي مي آفريند : &quot;باز این چه شورش است که در خلق عالم است /باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است /باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین /بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است /این صبح تیره باز دمید از کجا کزو/کار جهان و خلق جهان جمله درهم است /گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب /کاشوب در تمامی ذرات عالم است /گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست/این رستخیز عام که نامش محرم است/در بارگاه قدس که جای ملال نیست/سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است /جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند/گویا عزای اشرف اولاد آدم است /خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین/پرورده ی کنار رسول خدا، حسین...&quot; ٬خدايا باز كربلاست ٬باز عاشوراست . &quot;&lt;STRONG&gt;كل يوما عاشورا&lt;/STRONG&gt; و &lt;STRONG&gt;كل عرض كربلا&lt;/STRONG&gt;&quot;٬ اين روز را پاياني نيست و اين سرزمين را نهايتي نيست . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يا حسين با نام و ياد توست كه من از هراس مي هراسم و هر جا ستمي است، جان عاشورايي مي شود و مرگ چه آسان . بگو با ما كه شعيه علي آن دلاور بيشه توحيد . آن در هم كوبنده در خيبر ٬ آن حامي عدالت ٬ آن كه بر يتيمان مهربان است و بر ستم خروشنده  كه جز راه تو نمي توان راهي برويم و جز كار تو كاري بكنيم . باز محرم در اين حوالي است و من با پلكهاي خيس بر ستمي كه بر تو رفت مي گريم و &quot;نداي &quot; تو را مي شنوم و كشندگان تو را لعن مي كنم . از خودم بيزاري مي جويم اگر زبان در برابر ستم ببننم و چشم بر بي عدالتي . آري ياري كننده اي است . آنها كه از فراق تو بر سر مي كوبند و بر تن و خشمگين خدايشان را فرا مي خوانند با تو پيمان بسته اند تا راه ترا ادامه دهند .  دل من قيامت است و كسي در من مي خواند و من با او مي خوانم:&lt;B&gt;اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ &lt;/B&gt;&lt;B&gt;رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا&lt;/B&gt;&lt;B&gt;بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ &lt;/B&gt;&lt;B&gt;سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ&lt;/B&gt;&lt;B&gt;الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ...&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 06:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=783</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-783.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حتی صدای یک آری در میان هزاران نه شنیده نمی شود</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-782.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;تهاجم فرهنگی٬ براندازی نرم - و یا هر نامی که شما دوست دارید - در کدام بستر جریان می یابد و در چه زمینی محصول می دهد؟ پاسخ این پرسش کاملا روشن است. در جامعه ای که هیچ وعده قابل تحققی برای ارائه نداشته باشد و در سلبیت کامل٬ از نفس افتاده باشد. آنها که در غرب زندگی می کنند می اندیشند٬ برنامه می ریزند و در عمل می کوشند این برنامه را تحقق بخشند٬ می دانند با کدام سبک زندگی مخالفند و از آن مهمتر در قبال آنچه نفی می کنند چه پیشنهادی برای لحظه به لحظه حیات بشری دارند. آنها در دیالکتیک نفی و ایجاب پیش می روند و ماهی مراد را در میان همه فرهنگها صید می کنند و به سودهای باد آورده دست می یابند. اما در مقابل٬ مخالفان آنها در این کشور٬ نه تنها هیچ حرفی در ایجابیت ندارند بلکه نفی شان ناقص و ابتر است. آنها بی وقفه مردم را نهی می کنند چه نپوشند٬ چه نگویند٬ چه نبیند٬ چه نشنوند و حتی یکبار هم نشیندیم به صورت ایجابی بگویند کدام سبک زندگی را پیشنهاد می کنند و در مقابل همه نه هایشان٬ چه بله هایی را مشروع می دانند٬ آنها از دوزخ ما را می هراسند ولی وعده رسیدن به هیچ بهشتی را به ما نمی دهند٬ این درست همان نقطه ایست که شکست آنها را دائمی و تلاش شان را بی ثمر می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همه یافته های بشری موید این نکته دقیق است که هیچ نظمی نمی تواند طرح ماندگاریش را محقق کنند٬ بدون آنکه فضایی فراهم کند که انسانها از طریق آن بتوانند رویاها و آرمانهای ملموس خود را تحقق بخشند. در جامعه٬ بخش بزرگی از مردم نه در اقتصاد٬ نه در سیاست٬ نه در فرهنگ و نه در زندگی شخصی شان نه تنها قادر نیستند به رویاهای هاشان جامه عمل بپوشانند٬ بلکه قادر نیستند امور عادی خود را اداره کنند. هر بار برای خرید به بازار می روند گرانی را با گوشت و پوست خود حس می کنند٬ به هر اداره ای مراجعه می کنند با توهین و تحقیر روبرو می شوند. اگر حقوق بگیر باشند٬ با کابوس اخراج امروز را به فردا می رسانند. می گویند و درست می گویند ازدواج جلوی بسیاری از ناهنجاری ها را می گیرد ولی به روی خود نمی آورند برای ازدواج معمولی لااقل به چهل میلیون تومان پول نیاز است. یعنی اگر کسی پانصد هزار تومان در ماه پس انداز کند باید هشتاد ماه٬ یعنی چندین سال صبر کند تا بتواند به پای سفره عقد برسد. کدام جوان را می شناسید که در آستانه تشکیل زندگی این مبلغ را از راه دستمزدش - اگر بر اثر معجزه کار مناسب کرد - پس انداز کند؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ممکن است ساده زیستی را توصیه کنید٬ اولا این مبلغ در این روزگار خود پیشاپیش حداقل ها را تضمین می کند و دیگر نمی توان از سر و ته آن زد. از سوی دیگر همه از خود می پرسند مگر فرزندان این توصیه کنندگان ساده زیست اند که این سفارش را به دیگران می کنند. امروز بجای یافتن راه حل ها٬ اعمال کارآمدی ها و جلب مشارکت مردم٬ تکیه همه جانبه بر زور و اجبار انتخاب شده است٬ انتخابی که در نهایت محکوم به شکست است. این حرف صاحب این قلم نیست بلکه &quot;تد رابرت گر&quot; در کتاب &quot;چرا انسان ها شورش می کنند؟&quot; که توسط پژوهشکده مطالعات راهبردی نزدیک به نهادهای نظامی و امنیتی ترجمه و نشر یافته است٬ در این باره می گوید: &quot; &lt;EM&gt;تکیه همه جانبه بر زور و اجبار در نهایت نیروهایی را بر می انگیزد که آنرا ویران خواهد کرد &lt;/EM&gt;&quot; چرا که &quot;&lt;EM&gt;خشونت به طور کلی انسانها و کالاها را نابود می کند و بندرت آنها را افزایش می دهد&lt;/EM&gt;. &quot; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با این رویکرد تهاجم نرم را تنها با رفتارهای نرم می توان خنثی کرد و نه آنکه فرهنگسراها و خانه های فرهنگی و حتی روزنامه همشهری را زمینه ساز تهاجم نرم بدانیم٬ دیگر کدام ابزار جز خشونت و تکیه بر زور و اجبار می ماند که با این پدیده مقابله کنیم؟ نهادهای دیرپای دینی که به صورت دیرپا از سنت ها و عرفها دفاع می کردند و برای همیشه خواهند کرد را به صورت بخشنامه ای و دولتی اداره کردن باعث می شود آنها آن روحی را از دست بدهند که تنها توسط آن روح٬ قدرت تاثیرگذاری خود را می یابند. جامعه امروز احساس مخاطره می کند و وضعیت اضطرار در سطح ملی حاکم است و در این شرایط همان روش ها و منش هایی را به کار برده اند که شرایط امروز را شکل داده اند٬ کوبیدن بر امر محال است و نه تنها اوضاع را آرام نمی کند بلکه پیچیده تر می سازد. تنها نخبگان می توانند وضع را آرام سازند که آنها هم رانده شده اند و سرخورده به اوضاع می نگرند. باز در این مورد سخن می گویم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 08:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=782</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-782.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دستهايي كه در آغوش مي گيرند و پاهايي كه پس مي زنند</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-781.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;منطق سرمایه داری را پذیرفتن و حاصل آنرا بر نتابیدن٬ از آن اتفاقات نادری است که کمتر رخ می دهد ولی در جامعه ما به علت اعوجاج در اندیشه ها و بی اعتنایی به یافته های بشری٬ به وفور یافت می شود. بدون آنکه نسبت به این تناقض های بنیادین خود آگاه باشیم نخواهیم توانست از گیر و دار آن خلاص شویم. بحث را بايد از اين نكته شروع كرد در نظامي كه سود چون پروانه دور شمع زندگي به پرواز در مي آيد٬ تا جهان را در تلالوي ارزش مصرفي كالا ببيند٬ هيچ ارزشي ارزش ماندگاري ندارد بدون آنكه انباشت سرمايه و توليد مازاد ديگر را تضمين كند. گئورگ لوكاچ در اين باره به خوبي مسئله را روشن مي كند٬ او مي گويد: &lt;EM&gt;&quot;در نظام سرمايه داري٬ ديگر هيچ چيز في نفسه يا به خاطر ارزش دروني اش (في المثل ارزش هنري يا اخلاقي) ارزش نمي شود٬ فقط چيزي ارزش دارد كه به مثابه جنس در بازار خريد و فروش مي شود.&quot;&lt;/EM&gt; همين منطق است كه از منظر اين چهره شناخته شده روابط اقتصادي را٬ جايگزين روابط اجتماعي مي سازد و انسان را از انسان بودنش سلب مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آنهايي كه برآنند با تهاجم و به گفته خودشان كودتاي نرم بستيزند٬ درست همان موقع كه ديگران را به اين اتهام در صندلي متهم مي نشانند٬ همه نهادهاي نظامي٬ امنيتي٬ قضايي و فرهنگي را به كارگزاران اقتصادي تبديل مي كنند كه با انحصار خدمات٬ و هر آنچه كه سودي را قابل دسترسي می کند٬ عملا فرياد سود بيشتر را در جانهايشان نهادينه مي سازند. در نگاه آنها براي سود بخش كردن فرايندهايي كه در مراكز توليدي و تجاري مي گذرد٬ قبل از هر چيز كاركنان را باید قرباني کرد٬ هم با تعديل - اسم مستعار اخراج - و هم با كاهش دستمزد واقعي و افزايش بهره كشي از آنها. جالب است در همين فضاي كسب و كاري كه براي خود مهيا مي كنند هر نگاه انتقادي٬ هر اعتراض به روابط ظالمانه و هر حق خود بودن را مخل ارزشهايي مي دانند كه از قبل در مناسبات سرمايه دارانه از دست رفته اند. خود پرستي و نخوت را در قالب فرهنگ سوداگرانه عرضه مي كنند و خريداران را به دليل پذيرش آنچه خود فروخته اند٬ به تيغ انكار و ضرب و شتم مي گيرند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ذات سرمايه داري را پذيرفتن و ظاهر آن را پس زدن٬ جامعه را به آنجايي رسانده است كه برای آنچه آنها را نسبت به خود بيگانه مي سازد٬ آغوش گشاده داشته باشند و سخن گفتن از تباهي سرمايه داري٬ تبديل به يك ضد ارزش شود. اما در جامعه اي كه عده اي با بهره گيري از رانت ها به ثروت هاي باد آورده مي رسند و ديگران را در يك وضعيت شوم رها مي سازند كه در آن فقر٬ تورم تازنده و بيكاري مفري براي زندگي كردن نمي گذارد٬ سركوب اعتراض ها به بهانه تهاجم نرم يك مضحكه است كه نه تنها دل هيچكس را نمي ربايد٬ بلكه همه را به واكنشي همدلانه با آنچه مورد انكار قرار مي گيرد وا مي دارد. وقتي رودررويي با ابتذال مبتذل مي شود٬ ما با شري روبرو مي شويم كه از دو سو فرهنگ انساني مورد تهاجم خشن و نرم اما تاثير گذار قرار مي گيرد. فرهنگي كه انسان را منتقد٬ فعال٬ مشاركت طلب و در يك كلام &quot;شهروند&quot; مي سازد٬ شهروندي كه حق تصميم گيري را حق مسلم خود مي داند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جنبش سبز دفاعي سخت عليه فساد و ابتذالي دو چهره است كه در هر دو سويش انسانيت انسان را انكار مي كنند. روبرت كليتكارد فساد را اين گونه صورت بندي مي كند: &quot;&lt;EM&gt;فساد مساوي است با انحصار به علاوه راز پوشي منهاي پاسخگويي&lt;/EM&gt;&quot;٬ امروز معترضان وضع موجود عليه اين فرمول مشخص سر به اعتراض بر داشته اند٬ آنها بر آنند انحصار قدرت به نفع تكثر تغيير مسير بدهد٬ مردم٬ همه مردم به صورت مساوي در جريان رويداد قرار بگيرند و رسانه ها در فضاي امن و آزاد اطلاع رساني كنند و نهادهاي مسئول در قبال مردم پاسخگو باشند و تنها از آنها اطاعت و ستايش خواسته نشود. تنها در اين صورت است كه مردم ايران مي توانند تهاجم نرم سرمايه داري را خنثي كنند و از زندگي خود الگويي براي جهان بسازند كه در جستجوي بديل ها از فاعليت بازمانده اند. اگر مخالفان تهاجم نرم در حرف خود صادقند بايد آغوش گشاد براي اين اعتراض ها داشته باشند نه آنكه با آن رو دررويي كنند. باز در اين مورد سخن خواهم گفت.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 09:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=781</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-781.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شلیک بسوی خود با توپخانه تهاجم نرم! </title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-780.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سالهاست از تهاجم فرهنگی سخن گفته می شود بدون آنکه به ما بگویند این دال به کدام مدلول اشاره دارد. از شوالیه فرهنگی بسیار می شنویم٬ بدون آنکه از مبنای نظری و عملی این نامگذاری کسی مطلع باشد. ماههاست براندازی و کودتای نرم ابزاری شده است برای بازشناخت جنبش اعتراضی مردم از منظر آنهایی که در قدرت قرار دارند. ولی دریغ از یک مقاله خواندنی و نظری که فهم ما را از این بحث ها افزایش دهد تا بدانیم چگونه با آن مرز بندی کنیم. بی تردید این وظیفه سیاستمداران نیست که در این مورد توضیح دهند٬ ولی آنها آنقدر مرکز پِژوهشی و دانشگاهی در اختیار دارند که بتوانند یک جزوه چند صفحه ای در این موارد منتشر کنند بدون آنکه کارشان به پرونده سازی و خط و نشان کشیدن بکشد. اگر توصیه آنهایی که در این موارد جدی وارد جدل می شوند به اجرا گذاشته شود٬ می بایست به فوریت همه روزنامه ها تعطیل و دست اندرکاران فرهنگ و هنر به مرخصی همیشگی بروند و اندیشمندان هم اندیشه ورزی را برای همیشه ترک کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;متاسفانه در غیاب این بحث های نظری٬ روزنامه هایی که مخالفان تهاجم در می آورند٬ و یا هنر و اندیشه ای که عرضه می کنند آنقدر کسالت بار٬ خسته کننده و غیر تاثیر گذارند که بود و نبودشان تفاوتی نمی کند. جنگ روانی و یادداشت های تند و تیزی که در رسانه های اصول گرایان منتشر می شود بجای آنکه روشنگری را هدف قرار بدهند٬ فضا را بحرانی می کنند تا دلیلی برای ادامه بقایشان بیابند. بقایی که بقا طرز تفکری که پشت سر آنهاست را به مخاطره می اندازند. متاسفانه وبلاگ نویسانی که متعلق به این جبهه اند٬ یا سکوت کرده اند و یا با لحن خشن و یکجانبه ای که برگزیده اند از تاثیر گذاری بازمانده اند. بنظر می رسد مشغله زیاد این افراد را از مطالعه و اندیشیدن باز داشته است و به این دلیل با تمام پر گویی ها٬ هیچ حرفی برای گفتن ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ولی در ورای دعواهای سیاسی٬ تاثیر گذاری نرم - بهترین نامی که می تواند جانشین نامهای دیگر شود - یک واقعیت انکار ناپذیر است و همه دولت ها و سلیقه های سیاسی آنرا جدی می گیرند و در بسط دیدگاهای خود و فتح قلبها و ذهن ها می کوشند و برخی البته بسیار حرفه ای و تاثیر گذار این کار را انجام می دهند و دیگران زمخت و غیر تاثیر گذار. اکنون صدا و سیمای جمهوری اسلامی و دیگر نهادهای تبلیغاتی در سطح فرا ملی می کوشند با تاثیر گذاری نرم دیگران را به قبول ارزشهای اعتقادی خود ترغیب کنند. در جهانی که تبدیل به یک دهکده کوچک شده است٬ هیچکس نمی تواند در رقابتهای اقتصادی و سیاسی پیروز شود بدون آنکه در نبرد فرهنگی پیشاپیش دستهایش را بعنوان پیروز میدان بالا برده باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سالهاست علیه تاثیرگذاری نرم غرب می ستیزیم و با همه امکاناتی که صرف آن می کنیم باز ناکام می مانیم٬ چرا که منطق این تاثیر گذاری را نمی شناسیم. نظام سرمایه داری از زمانی که پا گرفت تمام برج و باروی همه اندیشه ها و طرز زندگی که با مصرف بی وقفه همسازی ندارد و مانع در برابر شعار سود بیشتر می گذارد را با تمام قدرت و توپخانه قدرتمندش در هم می کوبد. مارکس و انگلس به درستی در &lt;A href=&quot;http://marxengels.public-archive.net/fa/ME0190fa.html&quot;&gt;مانیفست کمونیستی&lt;/A&gt; این تهاجم را مکشوف می کنند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;EM&gt;&quot;تحولات لاينقطع در توليد، تزلزل بلا انقطاع کليه اوضاع و احوال اجتماعى و عدم اطمينان دائمى و جنبش هميشگى .... دوران بورژوازى را از کليه ادوار سابق مشخص ميسازد. کليه مناسبات خشکيده و زنگ زده، با همه آن تصورات و نظريات مقدس و کهن سالى که در التزام خويش داشتند، محو ميگردند، و آنچه که تازه ساخته شده، پيش از آنکه جانى بگيرد کهنه شده است. آنچه که مقدس است از قدس خود عارى ميشود و سرانجام انسانها ناگزير ميشوند به وضع زندگى و روابط متقابله خويش با ديدگانى هشيار بنگرند. نياز به يک بازار دائم‌التوسعه براى فروش کالاهاى خود، بوروژازى را به همه جاى کره زمين ميکشاند. همه جا بايد رسوخ کند، همه جا ساکن شود و با همه جا رابطه برقرار سازد. بورژوازى از طريق بهره‌کشى از بازار جهانى به توليد و مصرف همه کشورها جنبه جهان وطنى داد و على رغم آه و اسف فراوان مرتجعين، صنايع را از قالب ملى بيرون کشيد. رشته‌هاى صنايع سالخورده ملى از ميان رفته و هر روز نيز در حال از بين رفتن است. جاى آنها را رشته‌هاى نوين صنايع که رواجشان براى کليه ملل متمدن امرى حياتى است ميگيرد، - رشته‌هايى که مواد خامش ديگر در درون کشور نيست، بلکه از دورترين مناطق کره زمين فراهم ميشود، رشته‌هايى که محصول کارخانه‌هايش نه در کشور معين، بلکه در همه دنيا به مصرف ميرسد. بجاى نيازمنديهاى سابق، که با محصولات صنعتى محلى ارضاء ميگرديد، اينک حوايج نوين بروز ميکند که براى ارضاء آنها محصول ممالک دور دست و اقاليم گوناگون لازم است. جاى عـُزلَت‌جويى ملى و محلى کهن و اکتفاء به محصولات توليدى خودى را رفت و آمد و ارتباط همه جانبه و وابستگى همه جانبه ملل با يکديگر ميگيرد. وضع در مورد توليد معنويات نيز همانند وضع در مورد توليد ماديات است. ثمرات فعاليت معنوى ملل جداگانه به مِلک مشترکى مبدل ميگردد. شيوه يک جانبه و محدوديت ملى بيش از پيش محال و از ادبيات گوناگون ملى و محلى يک ادبيات جهانى ساخته ميشود. بورژوازى، از طريق تکميل سريع کليه ابزارهاى توليد و از طريق تسهيل بى حد و اندازه وسائل ارتباط، همه و حتى وحشى‌ترين ملل را به سوى تمدن ميکشاند. بهاى ارزان کالاهاى بورژوازى، همان توپخانه سنگينى است که با آن هر گونه ديوارهاى چين را در هم ميکوبد و لجوجانه‌ترين کينه‌هاى وحشيان نسبت به بيگانگان را وادار به تسليم ميسازد. وى ملتها را ناگزير ميکند که اگر نخواهند نابود شوند شيوه توليد بورژوازى را بپذيرند و آنچه را که به اصطلاح تمدن نام دارد نزد خود رواج دهند بدين معنى که آنها نيز بورژوا شوند. خلاصه آنکه جهانى همشکل و همانند خويش ميآفريند....&quot; &lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این ارجاع مفصل که باید طولانی تر هم می شد با روش این وبلاگ همخوانی ندارد به این دلیل در اینجا گذاشته شد تا بدانیم تاثیر گذاری نرم و حتی خونین توسط نظام سرمایه داری ذاتی آنست و نفی آن همانقدر بی خردانه است که به صورت شکلی و ظاهری به رو در رویی با این تاثیر گذاری پرداخت. مشکل آنهایی که با تهاجم فرهنگی مخالفتند آنست که اصل نظام سرمایه داری را می پذیرند٬ جامعه را گورستان کالاهای تولیدی غرب٬ چین و... می کنند و تولید ملی را می پوکانند. برای بازار آزاد و خصوصی سازی سینه سپر می کنند و بعد انتظار دارند آن نوع زندگی که لازمه این فرایندهاست به حاشیه رانده شود. به شکاف های طبقاتی و یغماگری میدان می دهند. می گذارند مرفهان بی درد مرفه تر شوند و فقرا فقیرتر شوند و به بهانه کارآمدی با سیاست تعدیل نیروی انسانی و واقعی کردن قیمتها هستی توده ها را غارت کنند ولی انتظار دارند مناسبات اجتماعی همانگونه بماند که در جوامع پیشاسرمایه داری حاکم بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یعنی عده ای حاکم باشند و دیگران محکوم و این محکومیت را محکومان با دلهای شاد و شکمهای گرسنه بپذیرند. آنها جامعه سرمایه داری را در بدترین شکل اش می خواهند٬ ولی جامعه شناسی اش را که از دلایل ناهنجاری و سرکشی و فقر و حرمان سخن می گوید نمی خواهند. انسان مصرف کننده را تشویق می کنند تا بیشتر مصرف کند٬ ولی از روانشناسی بیزارند که از دلایل از خود بیگانگی آدمیان می گوید. اقتصاد آزاد را می طلبند ولی از اقتصاد سیاسی که از دلایل استثمار و شکاف های طبقاتی حرفهای زیادی برای گفتن دارد کناره می گیرند. در همین جاست٬ یعنی در همین تناقص هاست که حرفهایشان دالی می شود تهی و بی مضمون و تنها به درد حذف و انکار کسانی می خورد که بی عدالتی ها و هیچ بودن را نمی پذیرند. باز در این مورد سخن خواهم گفت.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Dec 2009 14:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=780</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-780.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جامعه قمارخانه نیست که آینده اش را به شرط چاقو به حراج بگذاریم </title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-779.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دنیا نمی ایستد٬ اما می خواهیم دنده را معکوس کنیم و به عقب برویم٬ بدون آنکه دره را در آئینه ببینیم که سقوط ما را پیشاپیش به تماشا می گذارد. گاهی بلاهت آدم را به حیرت می اندازد. بلاهتی که از شدت پرگویی٬ از نفس می اندازد خود را. ترسی که از خود نمی ترسد هیچ ربطی به شجاعت ندارد. شجاع بودن قبل از هر چیز خودآگاه بودن است. کسانی که تنها با آنچه می طلبند دست به عمل می زنند٬ بدون آنکه به پس و پیش خواسته و عمل شان بیاندیشند٬ خود را مضحکه تاریخ می سازند. اراده اگر توسط عقل سلیم رام نشود هم جهان را ویران می کند و فاعل اش را. جامعه قمارخانه نیست که آینده اش را به شرط چاقو به حراج بگذاریم و با گردن ستبر روی توان و زور بازوانمان شرط ببندیم. حتی لات های با هوش که متعلق به خاطره های دورند٬ از قبل دور و بر خود را می پائیدند و نگاهی به قد و بالای حریف می اندختند و بعد گرد و خاک بلند می کردند و یا راهشان را می گرفتند و به هزار بهانه به خانه بر می گشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گیریم که به اخلاق٬ منش پهلوانی و یا باورهای دینی اعتنایی نداریم و به آنجایی رسیده ایم که &quot;هدف وسیله را توجیه می کند&quot; سرمشق ما شده است٬ ولی وسیله ای که ما را به هدف نمی رساند بلکه آنرا از دسترسمان هم دورتر می کند٬ چرا این چنین در مشت های گره کرده مان باقی می ماند؟ آزمودن را باز آزمودن خطاست. راهی که مدام می رویم و باز به کوچه بن بست می رسیم. باید به خود شک کنیم که چراغ عقل مان روشن باشد. تاریخ را بی خردی های زیادی ساخته است. مقدمه بی خردی دروغگویی به خود است و نه لزوما به دیگران. دروغ هایی که جز خودمان٬ کسی را فریب نمی دهد. آنکه در مسند قدرت نشسته است٬ حق ندارد بازیگوشانه تصمیم بگیرد و هیچ مسئولیتی هم در قبال آن بر عهده نگیرد. ما بر آنیم در این کشور زندگی کنیم و می خواهیم آینده میهن مان را در صلح و آرامش و نه در دیالکتیک زور و طغیان بسازیم٬ نمی توانیم سکوت کنیم تا کسانی بازیگوشانه هم خود را نابود کنند و هم دیگران را.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بنظر می رسد در دیار خود غریبه شده ایم. بدون آنکه مهاجرت کنیم فضای جامعه را نمی فهمیم. گویی در خوابی زندگی می کنیم که خیال بیداری ندارد. خود فرمانی دارد بیداد می کند. هیچ گفتگویی ممکن نیست. میانمایگی دارد جای اندیشه ورزی را می گیرد. بازی سفید و سیاه دیدن دارد رواج می یابد. لجبازی و لجاجت از مرزهای خود نیز می گذرد و با در آمیختن با بلاهت٬ جهان را در آشوبی ابدی رها می کند. ما حرفی داریم. حتما شما هم استدلالی. اگر بجای بیان گزاره های مفهومی٬ زورتان را به رخ می کشید قبل از هر چیز دارید تکلیف همه را روشن می کنید٬ دیگر حرفی برای گفتن ندارید. مشکل آنست که به آهستگی مخالفانتان را هم شبیه خود می کنید. چون دیگر همه یقین می کنند جواب زور٬ زور است. ولی ما٬ مایی که می نویسیم٬ نباید بگذاریم کار به آنجا بکشد. میراثی که به ما از گذشته ها رسیده است اصلاح می طلبد نه به آتش کشیده شدن را. اگر شما در خطاهای تان مصرید ما هم در هشدار دادن هایمان اصرار می ورزیم تانسل های آینده بدانند آنچه گفتنی بود گفته شد. گوشهای ناشنوا و چشمهای نابینا نخواستند ببیند و بشنوند و شد آنچه نباید بشود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 10 Dec 2009 13:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=779</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-779.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برندگان و بازندگان بازينامه تازه قدرت+ صدای ساز پایور هم خاموش شد</title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-778.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;خارج از متن&lt;/EM&gt;:*صدای ساز فرامرز پایور هم خاموش شد. این صدا چقدر افسونگر بود . باید گذاشت زمان بگذرد تا قلم بتواند در باره او بنویسد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سالها پیش بازینامه تازه ای قلمی شد تا صورت بندی قدرت در ایران از نو نوشته شود و انقلابی دیگری در نظام اداره کننده جامعه رخ دهد تا هر آنچه كهنه مي نمود نو شود و فردا ديگر به جاي همه ديروز حكمراني كند. در این بازینامه قرار بر آن بود که بسیاری از چهره ها پر تجربه و استخواندارنه حاشیه نشین بلکه به صورت کامل از صحنه حذف شوند تا نارضایتی هایی که تا  اعماق جامع رسوخ کرده بود یکبار برای همیشه در ذهن های مردم تسویه شود و نسل دومی که به مبانی ديگر ولي نا گفته متعهدند زمام امور را بر عهده بگيرند. اين بازينامه در عمل مهندسي شد و با كاهلي اصلاح طلبان ٬ بي تفاوتي همراهانه توده ها و عزم دست اندركاران اين بازي محقق شد. انتخابات دومين دوره شوراي اسلامي آغاز اين نمايش بود و با انتخابات مجلس هفتم شتاب گرفت و در رقابتهايي كه بر سر دوره نهم رياست جمهوري در گرفت كامل شد. با افزايش غير مترقبه قيمتهاي نفت همه چيز مهياي يك پيروزي آسان شد . اما اين پيروزي آسان بدست آمده ناگهان بر ضد خود به حركت در آمد و تورم و يك ناكارآمدي به نمايش آمده آنرا به ناكامي كشاند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نيروهاي تازه نفس و كامياب همه چيز را سهل گرفتند نه تنها چهره هاي با سابق را حذف كردند عليه رويه هاي عادت شده و نظم هاي معنادار ناديده گرفتند . آنها چون در ميان نخبگان هنوز جايي نداشتند بجاي آنكه بياموزند تا در سلك نخبگان در آيند راه آسانتري را در پيش گرفتند و بر آن شدند رو به توده ها سخن بگويند و با هزار تمهيد همه نخبگان را هم تحقير و هم نا ديده بگيرند. ادبياتي كه آنها در پيش گرفتند همه را شگفت زده كردند. آنها در رسيدن به هدف همه چيز را مجاز دانستند . زبان تند و تيزشان همه در انفعال فرو برد . اما قوانين واقعيت هيچ بي اعتنايي را تاب نمي آورد . پولهاي هنگفتي كه به جامعه سر ازير شد بجاي رفاه يك تورم تازنده را حاكم كرد. توده ها كه زبان قيمتها را بهتر از زبان وعده ها مي فهمند مدام منتظر ماندند تا وعده ها تحقق پذيرد ولي اوضاع بهتر نشد بلكه با طرح حذف يارانه افق براي آنها تيره و تار شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نخبگان كه هيچگاه يك پارچه نبودند ناگهان بر آن شدند همراه شوند تا عليه وضعيتي بشورند كه آنها را ناديده مي گرفت و از آن مهمتر تحقيرشان مي كرد . انتخابات رياست جمهوري اين فرصت را در اختيارشان گذاشت . بخش مياني جامعه كه خود را قرباني ماجراي تازه مي ديد روزهاي قبل از انتخابات خيابانها را فتح كرد و موج سبز جامعه را دگر كرد . اما جانها اميدوار به زندگي فاعلانه روي كرد. مناظره هاي انتخاباتي كه به اين دليل شكل گرفته بودند تا با تجربه ها را رسوا و براي هميشه حذف كند نتيجه معكوس داد و همه فهميدند قدرت كجا متمركز و مردم نسبت به نامهايي چون هاشمي و ديگران از توهم در آمدند . اين اميد در كنار فهم جديد ناگهان با اعلام نتيجه انتخابات رنگ باخت و خشم ناشي از ناباوري صحنه سياست به فضايي كشيد كه ديگر هيچكس نمي تواند آنرا مهندسي كند و نيروي خود انگيخته رويدادها ماجرا را پيش مي برد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اكنون قدرت قرار است هر آنچه دست با تجربه هاست از دانشگاه آزاد تا فرهنگستان هنر باز بستاند ٬حتي مي كوشد محتشمي پور را از دبير خانه اي كه حمايت از فلسطيني ها را بر عهده دارند برانند . اين راندن اما به سود راند شدگان تمام مي شود و در وجدان داوري كننده بخش بزرگي از افكار عمومي اين چهره پالوده مي شوند. شايد آنها از اين معامله پر سود نه تنها نرنجند بلكه از اين هديه غير مترقبه شادمان هم باشند. هر چقدر عليه آنها سخت گرفته مي شود اين پالوده شدن شتاب بيشتري مي گيرد . تا اينجا تاريخ يكبار ديگر نشان مي دهد پيامد تصميم ها هر چقدر دقيق و مهندسي شكل گرفته شده باشند آني نخواهد بود كه تصميم گيران انتظارش را دارند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; امروز همه چيز در جهان سياست معكوس رخ مي دهد . عقل سليم حكم مي كند بازينامه سابق كه منتج به نتيجه غير منتظره شد بدور انداخته شود و از با تجربه ها براي رام كردن بحرانها همراهي و همدلي خواسته شود . اما نسل دومي ها كه طمع قدرت را چشيده اند نمي گذارند اين فراخوان اتفاق بيفتد . با وضع تازه چه خواهد شد. تاريخ غير مترقبه هاي زيادي در آستين دارد اگر ما صداي واقعيت را بشنويم و مدبرانه عمل كنيم مي توان آنچه رخ مي دهد با بخشي از سليقه ما ناهمخوان باشد ولي شاكله ها را باقي بگذارد و در غير اين صورت پايان ترا‍ژيك اين بازينامه را تبديل به مضحكه اي براي تاريخ نويسان خواهد كرد. چه خواهد شد؟ بايد با بيم و اميد منتظر تصميم گيري شد و بس.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 09:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=778</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-778.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در حسرت جهان پر از معجزه رو در روی مرگ و بیماری </title>
<link>http://aghazadeh.blogfa.com/post-777.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&quot;ما بدنیا می آئیم٬ خاطره می آفرینیم ٬بیمار می شویم ٬راه به پیری می کشیم و بعد می میریم &quot;این گزاره ساده که از هر منظری به آن بنگریم ابطال ناپذیراست و حتی شکاک ترین فیلسوف ها قدرت تردید در آن را ندارند بی تردید خود آنچنان تردیدهایی در جانمان می ریزد که زندگی مان را تبدیل به آتش سوزان ناتوانی ٬حسرت و جدایی ناگزیر می سازد . آتشی که می تواند زندگی را تبدیل به دزوخ کند و یا راه به آن استعلایی بدهد که زندگی را برین و به تمامی متعالی می کند. بدون این استعلا جسم ما را برده خود می کند . جسمی که می خواهد فراموش اش کنیم مدام خود را به یاد مان می آورد. جلوی آئینه می رویم و گذر زمان را می بینیم و حسرت جوانی را می خوریم که زود از دست رفت . اما این فرایند ناگزیر در بیماری صعب آن دیگری ٬ در مرگ آن کس بخشی از هستی ماست آنچنان تراژیک می شود که جهان را پر از پرسش های بی پاسخ می کند. پرسش های هولناک . همین پرسش ها بی پاسخ از آدمی موجودی دگر می سازد .او را فرا می خواند از روزمره گی برهد و راه به استعلایی بکشد که در ورای زندگی ایستاده است . چه این استعلا را توهم بدانیم و چه حقیقت ٬راهی برای گریز از معنا بخشیدن به آن نداریم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;درناگریزی های پرسش ها پاسخ ها را پیجو می شویم . در همین نقطه است که دوست داریم پروردگاری باشد که معنای این رخدادها را بر عهده بگیرد تا ما را از سنگینی این بار برهاند. پروردگاری که همه هستی باید مشروط به وجود او باشد . ایمانی معنایی جز غلبه بر این دو دلی ها ندارد. ایمانی که از عشق سرشار می شود . یک دیالکتیک بالنده . تو ایمان می ورزی و در دریای مهر محبوب ازلی لذتی ماندگار را تجربه می کنی . مرگ دیگر ظلمت نیست . سفری است جاودانه به جهانی دیگر . این تنها تسلای ماست در این روزگار پر از زخم . چرا این ها را می نویسم . بخاطر آن زخمی که در نوشته های تازه جامی در &lt;A href=&quot;http://malakut.org/sibestaan/&quot;&gt;سیبستانش&lt;/A&gt; می یابم . زخم هایی که از سیاست فرا می رود و به پرسش های هستی شناسی پاسخ می دهد. مهم نیست جواب من با او یکی باشد و یا نباشد ٬مهم آنست که رودروی مرگ و بیماری همه در یک افق می ایستیم . اگر مرگ را باور داشته باشیم شاید معادله شوم قدرت و ثروت صورت بندی دیگری بیابد . آنکس که مرگ را باور داشته باشد بی ترحم با جهان روبرو نمی شود . آرزو می کنم مادر فرزند جامی بهبود یابد. من از دور این وبلاگ نویس را می شناسم . واژه ها رابطه من و واوست و دیگر هیچ ٬ ولی چرا درد و رنج او که برای من چند یادداشت است این چنین دلیل رنج من می شود. پاسخی ندارم. بی پاسخی بهترین پاسخ است. یک دوست داشتنی بی دلیل بهتر است از کینه های پر دلیل است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یکی از عزیزانم ٬ عزیزی که کم می می بینمش ولی مهرش همیشه با من است از بیماری لاالعلاج رنج می برد . نمی خواهد هیچکس بداند و ما به احترام او خود را به نادانستن می زنیم و لی آن ضجه شبانه در خوابهای بی پایان دانسته هایمان را به رخ مان می کشد. خدایا چرا . پاسخی وجو ندارد . باید در ورای رخدادهای تلخ آن ایمانی را بیابیم که زمانه از ما دریغ می کند . داستایوسکی همه آثارش را بهانه ای می کند تا تمنای جهانی را به تماشا بگذارد که دو دو تا چهار تا نشود . کم و زیاد شود . یعنی جهانی فارغ از قوانین و پر از معجزه . معجزه ای که جامی را خوشحال و عزیز مرا بهبود می بخشد. اما مرگ از راه می رسد. چند شب پیش &lt;A href=&quot;http://journalismradio.blogfa.com/&quot;&gt;محمد حسن مصلی نژاد&lt;/A&gt; زنگ می زند و از مرگ عمویش می گوید. کلمه ای را نمی یابم که تسلایش دهم . این مرد را بسیار دوست دارم . با آن هوشیاری پر از سادگی ٬با آن بخشندگی بی تعارف ٬ با آن مهرغیر مترقبه و ناگهانی اش . خدا عمومی ایش از دریای لطف اش بهره مند کند . ما هم چون او چاره ای جز صبوری نداریم . برای این دوست وبلاگ نویسم هم صبوری و هم بهروزی همیگشی را از خدا می طلبم. &lt;A href=&quot;http://2paralel.blogfa.com/&quot;&gt;اینجا&lt;/A&gt; را هم بخواند.  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 10:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aghazadeh&amp;postid=777</comments>
<dc:creator>aghazadeh</dc:creator>
<guid>http://aghazadeh.blogfa.com/post-777.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
