تبليغاتX
محمد آقازاده - كاش مي بستم چشامو اين ازم برنمي آيد

توی قاب خیس این پنجره ها /عكسي از جمعه غمگين مي بينم "،دخترچرا می خواهی بمیری.با خودكشي چي گيرت مي آيد. جز يك تكه خاك سرد. زنده بمون براي همسايه هاي مهربون.براي خودت ٬براي من،چه نگاه بی تفاوتی داری.نه جواب خانم دكتررا نمي ديدي . جواب مرا ..نه . من كي هستم توي اين وسط،می دونی وقتی ترا گذاشتم بیمارستان و خودم را رها كردم در خيابانهاي تهرون،هيچ چي نمي دونستم از تو ،امادلم پر از خون بود.خون دست تو پلكها مو خيس كرد.حتي نمي دانم اسمت چي بود."چه سياهه تنش رخت عزا /تو چشاش ابراي سنگين مي بينم "٬لباس سياهت رنگ جمعه است ،رنگ تنهايي همه است .

"داره ازابر سياه خون مي چكد /جمعه ها خون جاي بارون  مي چكه " ٬يكي از انگشتم ضرب ديده است. عصر جمعه دلم سخت گرفته و درد انگشتم تسكينم مي ده٬همسرم دستهام مي گيره مي بره بيمارستان .عكس مي گيرند دكترا از دستهام . هيچي نيست. دختره رگ دستشو بريده.جواب دكترو نمي ديده . بي پولي و تنهايي بد جوري و بدحالي مادر و بد اخلاقي پدر و شايد هم يك عشق ناكام.من چي مي دونم.چي بگم.كي به كي.حرفهاي گنده مي شنوم و دردهاي گنده تر مي بينم.

"نفسم در نمي ياد /جمعه ها سر نميايد/كاش مي بستم چشامو اين ازم برنمي آيد" .كاش مي تونستم بنشيم پاي حرف دلت. بشنوم ٬ هي بگي . شايد سبك بشي . اما مثل و هزار تا هستند. شايد يك ميليون و شايد هم بيشتر. تو نمي دوني بيماري هلندي يعني چي،توي لبنان چي مي گذري،كي برنده است،كي بازنده ٬نون نفت توي سفره تو نمي آيد.اما تا دلت بخواه غم اين دنيا توي دلت سنگيني مي كنه.تو چه مي دوني نقش امريكا چيه.كي مي خواهد رئيس جمهوري بشه  و يا رئيس مجلس ٬برای تو چه فرقي مي كنه كي چي مي گه و كي چي نمي شنوه. براي تو مردن تنهار اهه.نه عزيزم. بمون بجنگ. با كي ،با خودت . "داره ازابر سياه خون مي چكد /جمعه ها خون جاي بارون خون مي چكه " .

"عمر جمعه به هزار سال مي رسه / جمعه ها غم ديگه بيداد مي كنه/آدم از دست خودش خسته مي شه /با لباي بسته فرياد مي كنه "،چي بنويسم براي تو . براي خانم دكتر كه من و ترا درمان مي كنه.اصلا نوشتن چه دردي را درمان مي كنه . آدم از دست خودش خسته مي شه . عصر جمعه د ل من بد جوري مي گيره. فرهاد تو دل من مي خونه ٬از جمعه خونين مي خونه.جمعه وقت رفتنه /موسم دل كندنه/خنجره از پشت مي زنه"... دختر چه خواهي كرد،نمي دونم چي بنويسم ،تنها مي خونم :"داره ازابر سياه خون مي چكد /جمعه ها خون جاي بارون خون مي چكه "،  "داره ازابر سياه خون مي چكد /جمعه ها خون جاي بارون خون مي چكه "

*نوشته بالا حاصل درماندگي من در مواجه با دختري است كه رگهاي دستش را بريده تا بميرد و نگاه بي تفاوتش در برابر زندگي

II لینک II نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 23:14  توسط محمد آقازاده  |