تبليغاتX
محمد آقازاده - وبلاگ نويسي هم بهشت و هم جهنم

دو سال گذشت به همین سادگی.نه دو سال وبلاگ نویسی آسان نیست.در این زاد بوم با واژه زیستن٬اندیشیدن و در برابر محیط واکنش نشان دادن سهل نیست.دهشتی است که مدام ترا به خود می خواند و هر بار از چنگال پر قدرتش می گریزی با دلربایی اش دوباره خود را در آغوشی می یابی که مدام از آن می گریزی. وبلاگ مثل زندگیست. با آن می خندی.با آن می گریی. با آن قهر می کنی.با آن آشتی می کنی.عشق سودایی که جز رنج حاصلی ندارد ولی از این رنج گریزی ندارد.

وقتی می نویسی.وقتی در وبلاگ می نویسی مدام از خود می پرسی از نوشته چه کاری بر می آید.در پسله يك وبلاگ کوچک در جهان رنگارنگ و غول آسای مجازی چه کاری بر می آید.این دغدغه هاملتی جان را می فرساید.امااین دغدغه پایانی ندارد.حلقه تراژی بسته می شود. از امید به بیم و از بیم به امید راه می سپارم. مدام با خود می گویم نه فایده ندارد.آمار بازدیدکنندگان گاهی نا امیدت می کند و گاهی امیدوار. تاثیر نوشته ات را حس می کنی ولی این تاثیر چهره ژانوسی دارد.یک سوی آن تاثیر در لایه های پیدا و ناپیدای جامعه است ولی تاثیر فوری آن انزوایی است که پیامد هر روشنگریست.

وبلاگ بهشت است چون ترا که از روزنامه نگاری رانده اند٬حذف ات کرده اند به جهان نوشته باز می گرداند.نشان می دهد هستی و نمردي.می توانی در برابر جهانی که از تو بزرگتر٬فربه تر و بی رحم تراست بایستی. مثل ایستادن اسپارتاکوس در برابر سپاه رم. مثل هر اعتراض شکست خورده.ولی همین ایستادگی به تو انگیزه زنده بودن می دهد. تو حس می کنی هستی اگر دیگران نخواهند باشی. .در جهان مردگان حس می کنی با یک ناله کوچک زنده ای.حتی اگر کسی صدایت را نشنوند.

وبلاگ جهنم است.چرا که حس می کنی در برابر هر ستم ٬در برابر هر ناکارآمدی٬در برابر هر زندانی٬در برابر بسته شدن هر روزنامه ٬در برابر بیکار شدن هر روزنامه نگار و همکار٬در برابر ویرانی جهان و... مسئولی.باید بنویسی.به این دلیل دربرابر تلخی ها گشوده می مانی و این تلخی ها آرام آرام جانت را فرسوده می کند.تلخی٬اما این تلخی از زندگی خصوصی ات خون و مایه نمی گیرد.هر کس در برابر جهان رنج می برد تو رنج می بری و باید در برابر این رنج واکنش نشان دهی.اما اين اعتراض مدام تنهایت می کند و اززندگی ات دام می سازد.

وبلاگ را عاشقانه دوست دارم چون دوستان نازنینی یافتم که نخ نامریی که ما را به هم وصل می کند  غم و شادی هایی است که در تن واژه ها پوشانده می شود و ديگر هيچ.صبح که می شود هوس خواندن این وبلاگ و یا آن وبلاگ ترا بر می انگیزد با چشمهای خسته به جهان مجازی راه بکشی و با دنیاهای متفاوت روبرو بشوي.با سبک های مختلف.با تنهایی ها.با حمایت ها ٬با انتقادها.باعاشقانه نوشتن٬با تحلیل های بی طرف و روشنفکرانه ٬با نوشته های دلسوزانه و... آدمهای متفاوت و حتی متضاد روبرو شوي.و همه شان را دوست داشته باشي.

وبلاگ عصبانی ام می کند وقتی کسانی با نام مستعار واژه ها را خنجر می کنند تا برجانی زخم بزنند.از هیچ چیز به اندازه پیام گذاشتن شریرانه آنهم با نام مستعار نفرت مر ا بر نمی انگیزد.حرفی داری٬اعتراضی داری با نام خودت بنویس.تند بنویس.این خفاشان شب زلالی وبلاگ را می آلایند.وبلاگهای که با نام مستعار شعارهای تند سیاسی می دهند بر نمی تابم چون تعادل را از فضای وبلاگ نویسی  می گیرند. وبلاگی را که دوست دارم که شبیه نویسنده اش باشد.

وبلاگ نویسی مرا با نسل جوان آشنا کرد هر چند این آشنایی هراز گاهی به تجربه های تلخ میدان داد ولی به من آموخت که در چه فضایی نفس می کشم واین دستاورد کوچکی نیست. من دوپسرم سهیل و سینا رااز راه وبلاگ نویسی بیشتر کشف کردم و دانستم چقدر با هم متفاوتیم . تفاوتی ژرف. همین تفاوت است که مرا شاد می کند. آنها از من عبور کرده اند. من بسته دوران کودکی و نوجوانی ام هستم که با رنج و فقر گذشت. اما آنها دغدغه دیگری دارد.دغدغه ای که دارم یواش یواش هضمش می کنم.به آهستگی می فهمش.شتاب دارم بفهمم ولی نمی توانم.باید به خود فرصت دهم.وقتی سهیل تند تند کتابها و فیلمها را آنهم در کنار درس خواندن و رودررویی با کابوس کنکورمي بلعد.زمانی که سینا از جهان خاص خود سخن می گوید.احساس غروری می کنم که پر از عاطفه پدری است.می خواهم با فاصله به توانایی شان نگاه کنم ولی نمی توانم.اما می دانم دیگران این کار را خواهند کرد.

من همه وبلاگ ها را می خوانم.همه آنهایی که در دایره رغبت من قرار دارند.اما وبلاگ ها که مخاطب اندکی دارند ولی خیلی خوب می نویسند. هر جمله شان آتشی می شود بر قلبم. سعی می کنم با پیام گذاشتن سهمی در ماندگاریشان داشته باشم. اگر باقی بمانند به مرور کشف خواهند شد. امیدوارم بمانند.تمام آنهایی که نامشان در لیست پیوندهای من است مرتب می خوانم .ولی بعضی هایشان مدتهاست نمی نویسند ومن به ناچار نامشان را حذف می کنم.چون ماندن نامشان به مرور پیوندها را بی معنی می کند.دو جا است که همیشه سر می زنم.یکی وبلاگ حسین نوروزی که هر صبح وبلاگ خوانی را با او آغاز می کنم و با صدای موسیقی که از آن به گوش می رسد حال می کنم.تلخ می شوم ولی یک تلخی شیرین و حتما سری هم به وبلاگ عباس عبدی می زنم که جهان را خیلی خوب فهم می کند.بسیاری نامها را می توانستم اینجا بگذارم ولی به دلایل مختلف نگذاشتم.نمی توانم غمگین نباشم ایستگاه رضا ولی زاده خیلی وقت است سوت و کور است. اما بودن با باز نگارش كار و بار روزانه من است  و در وبلاگ کافه تیتر خبری٬ذوق بودن در نشستی مرا بر نمی انگیزد. خوشحالم که هستید و با بودن شماست که من می نویسم     

II لینک II نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 8:43  توسط محمد آقازاده  |