نظام جمهوري اسلامی به پایان سومین دهه عمر خود نزدیک می شود و در همه این سالها هیچگاه نتوانسته است رابطه معقول ٬عقلانی و کارآمدی با نظام اطلاع رسانی برقرار کند.همه دولتها و همه نهادهای پرنفوذ از این نظام خسته و عصبانی اند.توقیف روزنامه ها و مجله ها و فیلتر کردن سایتها و وبلاگ ها منطق خود را از این عصبانیت می گیرد.دولت هاشمی رفسنجانی از دست مطبوعات شاکی بود که درست نمی توانند سازندگی که در جابجای کشور در جریان است واتاب دهند.خاتمی همیشه از مظلومیت دولتش در فضاي رسانه اي گلايمند بود ولي هيچگاه نتوانست بهره لازم را از خبرگزاري جمهوري اسلامي و روزنامه ايران ببرد و دولت نهم پاشنه آشيل خود را در ميان رسانه ها جستجو مي كند و هميشه هم آنرا مي يابد.
مشكل از آنجا آغاز مي شود هيچ مدير و مسئولي به خود اين فرصت را نداده است كه يكبار به پاي درس روزنامه نگاران با تجربه و اساتيد ارتباطات بنشيند و با آشنايي با ظرايف اطلاع رساني درك و انتظار خود را از اين نظام با واقعيت همخوان و به اين همخواني يك عمر خيال خود را در ميدان اطلاع رساني راحت كند و چون اين كار صورت نگرفت بدبيني به جماعت حرفه اي ابدي شد و كساني در راس نهادهاي اطلاع رساني نشستند كه به قول معروف اين كار نبودند ولي در دايره اعتماد مسئولان قرار داشتند و بعد از مدتي به دليل آنكه انتظاري كه از آنها مي رفت تحقق نيافت در معرض تغيير قرار مي گيرند و جاي خود را به نا بلد ديگري مي دهند.آنها درست در لحظه اي كه در مي يابند بدون داشتن مهارت هر استفاده اي از رسانه نتيجه معكوس مي دهد از مقامشان عزل مي شوند.
اين بي اطلاعي از آنجايي آغاز مي شود كه وزيران و مديران ارشد چون ماهيت خبر را نمي شناسند مي پندارند روزنامه ها بايد هر سخني كه بر زبان مي آورند بايد كلمه به كلمه در رسانه ها واتاب يابددرحالي كه روزنامه ها در اين سخنراني ها بدنبال گزاره هاي خبري اند و چون اين گزاره ها جنحال برانگيز وجذابند با چاپشان مديران مي رنجند و مي گويند حرفشان تحريف شده است و با انعكاس يك خبر حتما يك تكذيبه هم بدنبالش چاپ مي شود. اگر مدير مي دانست چه جمله اي از سوي روزنامه نگاران شكار مي شود خود اين جملات را مديريت شده بر زبان مي آوردند و همان چيز را بدست مي آوردندخواهانش بودند. آشنايي ابتدايي با اصول اطلاع رساني در جهان امروز جز مبادي علم مديريت تلقي مي شوند.
گيريم كه روزنامه ها بترسند و كلمه به كلمه گفته ها را همانگونه كه بيان شده اند چاپ كنند و پشت پا به اصول حرفه اي بزنند.بعد از مدتي خواننده ها قيد خواندن اين خبرها را مي زند و اصلا مطلب در بی اعتنایی مخاطب گم مي شود و اگر اين اقدام تداوم يبابد روزنامه دردكه ها مي ماند و تنها در بريده جرايدها خود مديران تنها خواننده سخنان خود مي شوند.بنظر مي رسد بعد از آزمون و خطاهاي زيادي كه دولتمردان در مديريت بر رسانه ها صورت داده اند وقت آن رسيده باشد با شاگردي و آموختن به بحراني خاتمه دهند كه با اين روش ها و منش ها براي هميشه تداوم خواهد يافت .